زیر ِ ارغوان ِ انگشتت دراز کشیدنم می آید
شکل بوسه که می نویسی
و این شعر دراز می شود از انگشتانت
تا قوزکم و زانو و از آستینم می زنی بیرون
پهلوی ِ تو چقدر گرم ست
و پهلوی ِ تو عطر ِ وحشی اش را بینی ام می فهمد
حالا مداد را که می جوم چشم های تو لعنتی ترند
می کشند موهایم را
و می دهند مداد را به علی که چپ چپ کوچه را دید بزند
و مردک توی کافه هی قهوه اش را به من زل می زد
و چشم هاش شکل ِ دیروز ِ تو بود که بوسه می نوشتند
چرت زدنم گرفته بود بیشتر
هی نی می زنم به این وقت که گل نمی دهد دیگر
هی هی گوسفندهایم را چقدر این خواب باید بشمرد
این شب به موهای من گیر کرده شاید که رفتنش نمی آید
بیخود لحاف را پس نزن
این قصه سرش خیلی از این حرف ها دراز تر ست
سوار دارد چهار نعل چشم هایم را می گذرد بکوب
قصه را لب هایم ترک می خورد
پرچم ِ مدادم را باد می سوزد
نخ ِ این حوصله را بکش بشکاف
قرعه به نام ِ تو می افتد اما خوش باش
این گل به گلوگاه لب های ِ من گیر نمی کند
چشم های دریده دلم را تیر می کشد
علی چپ و راست در کوچه نی می زند
پهلوی ِ تو از کافه گرم تر ست
این شعر را هم از هر جایش که بگیری
کوتاه نمی اید جز از آستینم که شکافتنش می خواهد امشب
چقدر خمیازه کشیدنم گرفته زیر ِ ارغوان ِ انگشتت
دی ماه ۱۳۸۸
دیدگاه
پویا عزیزی
مرسی لادن جان
شعر لادن یک مرحله ی دیگر هم به جلو آمده
به غیر از بیانگری ساده و تداعی ها حالا حس آمیزی ها و ترکیب های بدیع را هم
به شعرش افزوده است
و این ها همگی نمودهای موفقیت وی در راه رو به جلوی اوست
لادن جمالی در شعر پهلوی تو ایجاد وضعیت می کند
و این وضعیت را در ساخت چند فضایی قرار می دهد
حالا لادن در شعر بعدی اش باید به تجربه ی دیگری دست یازد
تا یک قدم دیگر هم به جلو برود
لادن باید در شعری چند فضا را با چند صدا همراه کند تا مونولوگ گویی
شعرش را کشدار نکند
زیرساخت ها راه کارهایی را برای خروج از مونولوگ در این شعر می آفرینند
و لادن باید ان ها را بیابد و نهادینه شان کند
تا دال ها در دل شعر سرگردان نشوند و راه خود را گم نکنند
و به یک جا نرسند و امکان تاویل حداکثری را فراهم کنند
مثلن استفاده از ضرب المثل ها که خودش بینامتنی جالبی را معمولا در اثر می سازد
راه جالبی برای تغییر فضاست
به شرطی که حضور ضرب المثل منجر به باز کردن راه و ایجاد پاساژی شود
در شعر که شعر را غیر از فضای متفاوت به پرسوناژ متفاوت برساند
مثلن در همین شعر موهای تو مداد را می دهند دست علی
و جابجایی فضا اینجا به نرمی با شگرد ماهرانه ای شکل می گیرد
اما مداد فقط به دست علی می افتد تا لادن بگوید که کوچه را چپ چپ دید می زند
و طرح تازه ای از به کوچه علی چپ زدن ارایه دهد
اما علی اسم است و می شود پرسونا شود
و اگر بشود کنش مندی حاصل می کند و راه را به سمت صدای دیگری می برد
یعنی خلاص می کند مونولوگ را از شعر
از حس آمیزی های زیبا و لحظات احساسی شعر هم نمی توانم چشم پوشی کنم
که مرا شدید می گیرد
اما شعری به این زیبایی اسیرموسیقی کندی می شود
و لحن شاعر نمی گذارد کلمات به نحو تازه تر و ریتم متفاوت تری برسند
از جمله آن زیبایی ها
چشم های تو لعنتی ترند
زیر ارغوان انگشت ات
و چشم هاش شکل دیروز تو بودند که بو سه می نوشت
چشم های دریده دلم را تیر می کشد
پهلوی تو از کافه گرم تر است
کورش همه خانی
اگر قرار باشد شاعران فقط اندیشه ی خود، تصاویر زیبا
و عواطفی آشنا را نوشته و به تصویر بکشند
خیلی زود کارشان به تقلید می رسد،
اما وقتی کیفیت ِ زبان مورد تاکید قرار بکیرد
و چه چیز گفتن جای خود را به چگونه گفتن بدهد
امکان تقلید به پایین ترین حد ممکن می رسد.
آن چه در مثابه ی زیبایی این شعر مرا قرار داده
صداقت و صمیمیتی است که شاعر از خود بروز داده
تا زیبایی هنری را از پوسته ای در طراوت و تازگی از نقاب کلیشه
و حرف ها ی تکراری مبرا کند
تذکره الاولیا جمله ای دارد :
کسی که درون خویش نداند،دیگری درون او چگونه داند
شاعر به زیباترین وجهه ممکن با زبانی مدرن و فرمی شکیل
و بیت ها یی درخشان شعری سروده
که بر اطتاب ساختار تک خطی ما را تا آخر محتوا یک ضرب می کشاند
و با یک پایان بندی در فشان شعر را تمام می کند.
لادن باید بتواند در زبان و فرهنگ مدرن خویش ،
لحن و حالات شرقی ای بیافریند که در پروسه ی شاعری اش چند لایه ای
و چند لحنی در زبان بگیرد
تا با شاخصه ها ی شعر امروز در باز اندیشی همه ی ارزش ها ی شعری
جایگاهی ویژه به خود اختصاص بدهد
من فکر می کنم این مهم از او بر می آید
با احترام
آفاق بانو شوهانی
این شعر را خیلی پسندیدم.
کلمات به جا و دقیق به کار رفته اند
و سمت و سوی معنایی شعر رو به چشم انداز جدیدی است
تبریک می گویم . به دوستان سپردم این شعر را بخوانند
ابوالفضل پاشا
لذت بردم.از همه چیز
هم از شعر جدیدت و هم از نظرات دوستان
بی تعارف بگویم که
اگر همین طور پیش بروی بازار خیلی ها را کساد می کنی
آفرین بر تو
علي فتحي مقدم
مي گويند مخاطب نطلبيده حكايت آب نطلبيده اي را دارد كه مراد است
حيف ام آمد حالا كه از خواندن شعرت لذت بردم دلايل اين لذت را ننويسم
اگرچه پويا به نكاتي تحليلي تر اشاره كرده است
آنچه كه مرا براي اولين بار در اين وب ناخواسته يا خواسته به حرف آورد
زبان پر انرژي اين شعر است كه خود را از مرزهاي دستوري زبان رها كرده
و اين قابليت را پيدا ، كه اجراي متفاوتي چه از جنس روايي شعر
و چه حس فردي شاعر ارائه دهد
تخيل در پاره اي از مواقع چنان بار تاويلي اين شعر را دوچندان مي كند
كه انگشت اشاره را از هر سو در شعر بكشي
دنيايي متفاوت از بيرون حادثه را نشان مي دهد
و اين خاص شعرهايي ست كه به كاركرد هاي هنري و حياتي شعر احترام مي گذارند:
و این شعر دراز می شود از انگشتانت
تا قوزکم و زانو و از آستینم می زنی بیرون
تغزل يكي ديگر از ويژگي هاي پرداخت شده ي اين شعر زبانمند است
كه عواطف شخصي شاعر را به تابلويي عمومي
و فارغ از هرگونه نگاه سطحي به عشق ورزي انساني در دنياي حتا بيرون از گزاره ها
تبديل كرده
جوري كه از هركجاي شعر در پوست ظريف اين تغزل حرفه اي فرو روي
ردپايي كه در سطرها مي ماند سطحي و زودگذر به نظر نمي رسد
بلكه بهره كشي عميقي از حس و تشخص به اشياء در ماوراءطبيعه ي گزاره هاست
كه نوعي عجين شدن عشق با پيرامون كلمات را در جغرافيايي شخصي زبان نشان مي دهد :
پهلوی ِ تو چقدر گرم ست
و پهلوی ِ تو عطر ِ وحشی اش را بینی ام می فهمد
يا
حالا مداد را که می جوم چشم های تو لعنتی ترند
می کشند موهایم را
و می دهند مداد را به علی که چپ چپ کوچه را دید بزند
نكته اي ديگر كه برايم در اين شعر جلب توجه مي كرد
قرار گرفتن ذهنيتي شاعرانه در مرز داستاني ااثر است
وقتي از دو زاويه ي متفاوت به شعر نگاه مي كنم
يعني درون متني و بيرون متني
در زاويه ي اول ، لادني را مي بينم كه شاعر است
و آن_شاعرانه اش را از بخورد كلمات و رفتار ذهني كه هنگام تشكيل گزاره
با هستي خاص شعر دارد مي شود فهميد
و در زاويه ي ديگر است كه اگر هنجارگريزيهاي زباني شاعر را
به نقطه ي اول يعني پيش از بازي ذهني كلمات برگردانيم
به راحتي روايت پيش رو در متن ما را با آن_داستاني فوق العاده اي حسي پيوند خواهد زد
و من تبريك مي گويم به لادن جمالي
به خاطر بهره كشي مناسب از كاركردهاي هنري اين شعر زيبا ...با فروتني
بهزاد خواجات
بی تعارف از کارت لذت بردم مهربان
دست مریزاد
البته بعضی سطرها از نطر شگرد برایم تکراری بود
اما شعری خواندم که اعتنابرانگیز بود
علی رضا مجابی
سلام بر لادن جمالی نازنینم!
اصلن و مگر...بی اما و اگر، کنار شعر تو بودن گرمای دیگری دارد
و شور و حال دیگری
که از هر کافه ای و کافه شعری گرمتر است،
حتی اگر من از فرم بیانی و درهم ریختگی قواعد دستوری آن چیزی ندانم
و نخواهم بدانم.
کنار رنگ ارغوانی انگشتانی که کوتاه نمی آید و نخواهد آمد
از شکافتن شب
و بوسه می زند به عطر وحشی صبح
مهران سیدی
تبريك مجدد لادن جان
چندباري كه شنيدم تحسينتون كردم
و الان كه ميخونم هنوز از زيبايي درخشان كارت لذت ميبرم
واقعا درود و تبريك
اشاره اصلي را چند تن از عزيزان كردند
و آن چيزي كه مورد نظرم بود اشاره شد
فقط نكته اي كه تكرارش به ذهنم آمد
و آن اينكه با به كار گيري ضرب المثل ها و شكل بخشي جديدشون
كار بزرگي رو به نظر من انجام دادي
اين در هم تنيدگي زباني و زبان لادن جمالي،
اتفاق شيريني هست كه خيلي زيبا به بار نشسته
و جاهايي كه البته بي انصافيه انتخابي كرد،
چون خيلي زيبا است
هموني كه قبلا گفتم ل . . . .
شکل بوسه که می نویسی
تا قوزکم و زانو و از آستینم می زنی بیرون
چشم های تو لعنتی ترند
و می دهند مداد را به علی که چپ چپ کوچه را دید بزند
مردک توی کافه هی قهوه اش را به من زل می زد
هی نی می زنم به این وقت که گل نمی دهد دیگر
این شب به موهای من گیر کرده شاید که رفتنش نمی آید
این قصه سرش خیلی از این حرف ها دراز تر ست
نخ ِ این حوصله را بکش بشکاف
قرعه به نام ِ تو می افتد اما خوش باش
چشم های دریده دلم را تیر می کشد
علی چپ و راست در کوچه نی می زند
که شکافتنش می خواهد امشب
زیر ِ ارغوان ِ انگشتت
زیر ِ ارغوان ِ انگشتت
زیر ِ ارغوان ِ انگشتت
مینو بانو نصرت
هر شعر راهی است و هر شاعری زائر
راه ها گاه خاکی اند و هر ازگاهی و اغلب این روز ها آسفالت شده و حتی اتوبان
مقصد شاعر همیشه انگشت اشاره به خودش دارد ،
او با حرکت در سطر سطر نوشته هایش دایره ای می کشد
و جهانی که او را در نهایت به مقصد جانش می رساند .
زیر ارغوان انگشتت
ارغوان مرا یاد درخت باغچه ام می اندازد
که خیلی زودتر امسال به گل نشسته است
رنگ انگشت هم به نوعی به ارغوان می زند
و اشاره ای دارد به دور یا نزدیک
در حال نوشتن است یا نقاشی یا حکم راندن یا مسیری را نشان دادن ،
مسیر کوچ پرنده ای را یا نه برعکس نقطه ای را که مدام بزرگ تر می شود
و بزرگ تر و ناگهان بدل به سبز و شعری می شود که ما میخوانیم .
شاعر زیر همین رنگ دراز می کشد با دو معنای خوابیدن و کشیدن همزمان .
بعد شکل بوسه می آید و بوسه رخوت مخصوص به خود را منتشر میکند
در رنگ و تن و شعر .
حالا شعر دراز می شود دراز تر از خود انگشت
و میزند از انگشتان بیرون و سرازیر می شود تا قوزک و زانوی شاعر .
لادن در پهلوی انگشتی که می نویسد و می کشد
و رنگ اش هم ارغوانی است و حالتی از مستی عشق هم دارد
احساس میکند برودت جانش قطره قطره ذوب می شود
و با هر ذوب شدنی غرق می شود
در فراوانی ارغوانی رنگ
شاعر وقتی با انگشت ارغوانی مینویسد بدل به عشق است
و دلش وحشیانه بوی معشوق را نفس می کشد
و وقتی مداد را می جود در خشم است و اندیشه
فکر که می آید شعر می گریزد
شعر وقتی بگریزد دیدن میسر می شود
دیدن چشم هائی که موهای شاعر را می کشند
و بعد آنقدر درازش میکنند تا کوچه و به تماشایش می گذارند
در این سطر شعر از شاعر خارج شده است
و در کوچه میان چشمانی که چپ چپ نگاه میکند سرگردان است
تو ی کافه ای است که مردی با چشمان قهو ه ای به او زل زده است
و اینها واقعیت های بیرون از جان شاعر هستند که او را آزار می دهند
معشوق که به قلم و انگشت می چسبد بدل به بوسه است
و وقتی از آن دور می شود بدل به حکمی ست که عشق را ممنوع اعلام می کند
و شاعر که با عشق نفس می کشد ناگهان چرت می زند
و در فاصله ی وقفه ای که میان او و عشق افتاده است به خوابی در می غلت
د که میباید برای لمس سپیده گوسفند بشمارد
گوسفند با دو معنای انسان عاشق و انسان برده وارد شعر می شود
شاعر گرفتار شب شده است و
شب به گیسوانش گیر کرده است و تمام نمی شود
اما شعر میداند که راه رسیدن کوتاه نیست
و شیب و فراز های مخصوص به خود را دارد
و صبوری زیر ارغوان انگشت یله داده می گوید :
این قصه سرش خیلی از این حرف ها دراز تر ست ...
بعد هجوم از بیرون به درون است
و چشم ها که مدام جای هم را میگیرند
و هر کدام در عین حال که میتواند جای معشوق قرار بگیرد
در همان حال غریبه ای است که جنبش شاعر را متوقف میکند
شعری که بلند است بلند تر از یلدا
و لی قطره قطره خودش را می نمایاند
و عقب گرد نمیکند
شعر برای هر چه گستردن خود نیاز به تغذیه دارد
و این را شاعر میداند پس لاجرم خود را می شکافد
و سطری موجز خلق میکند :
کوتاه نمی آید جز از آستینم که شکافتنش میخواهد امشب ....
ارغوان انگشت انتهای شعر دو معنای متضاد دارد
انگشتی که شکل بوسه می کشد
و به دنبالش شاعر به رخوتی عاشقانه فرو می رود
و انگشتی که حکم می راند
و رنگ ارغوانی اش حکایت بهار را نجوا میکند
و او را به خواب زمستانی دعوت میکند
شعری مخصوص لادن جمالی که در یک دست عشق دارد
و در دست دیگر اندیشه
سلام
عه تا
سلام
برای مخاطبی که این سروده نخستین ابزار اشنایی
و تنها وجه شناختش از شعر خانم جمالی است
عرصه ی التذاذ و جذبه فراوان است
چنان مخاطبی بیش از هر چیز از تغزل مدرن
و غنای گویه های عاشقانه امیخته به چاشنی اروتیسم کرشمه آمیز لذت می برد
و به تنه های ظریفی که سروده به فرمال زبان می زند فکر میکند.
او همینطور ممکن است از ترکیبات بدیع و لحن عشوه گر کاملن زنانه به وجد اید
اما
اما آیا برای من و بسیاری دیگر که اثار زیادی از لادن جمالی خوانده اند
هم اینطور است؟!
نه نیست
برای مخاطبانی که هر پست شاهد خوانش اثر مشابهی با پست قبل هستند
صرفنظر از اختلاف مختصری که از حیث جایگزینی عبارات وجود دارد
عناصر محتمل دیگر تاثیر پذیری غایبند
بعنوان یک مخاطب به خانم جمالی عزیز عرض میکنم
که سوژه-زبان- محدوده ی ساختارگریزی- حتا روند بازی با ارکان جمله
هم در اثارش در معرض تکرار است
و با اینکه هنوز از شعرش لذت میبرم
اما در قیاس با شعرهای گذشته این لذت سیر نزولی دارد
با کمال احترام
مهتاب بانو کرانشه
سلام لادن جان
شعر زیبایی سرودی
از خواندنش هم لذت بردم و هم خوشنود شدم
که لادن شاعر به چه فرازهای زیبایی در شعر دست یافته
بعضی از سطرها جدن یگانه بود و مخصوص خودت
و بعضی ها هم خب کمی متاثر از شاعران دیگه.که البته بد هم نیست....
آخر کار رو خیلی دوست داشتم خانم شاعر