<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شعر لادن جمالی</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com</link>
<description>می خواهم دلم را بر فرق این سکوت بکوبم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 20 Nov 2010 14:06:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تو پنج شنبه ای</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/65</link>
<description>باران یعنی چه کسی بعد از من عطر ِ خیس ِ تنت را در آن خانه عاشق ست تقدیم به ماهایا مهرپویان نه حتا اگر نقطه بگذاری تهش نه حتا اگر سنگ بگذاری جلوش نه حتا رگش را بسوزی اگر باز بند نمی آید رفتنت و روزهای تقویم که می میرند به دی ماه هم که نرسیدم و باران که خیس تر عاشقم می کند که می آید نه تو کوتاه می آیی نه من که دراز به دراز ِ رفتن ِ توام و پنجره ی نقطه نقطه و بازوی برهنه ی تو و پتویی که سردم بشود اگر حتا اگر روزها بریزند روی سرم باز باران یعنی دست های من در</description>
<pubDate>Sat, 20 Nov 2010 14:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>تو اتفاقی که نباید و افتاد</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/63</link>
<description>در حال و روز ِ هیچ روز ِ خودم نیستم با مادرم کنار می آیم با زن ِ همسایه کنار می آیم کنارت می زنم از پشت ِ شعرهای نگفته با حرف های شسته نَرُ فته کنار می آیم بی تو چهار گوشه ی جهان تیز می شود تیر می کشد قوسی که کمانش را ریز می بیند بوسه ها پشت روزهای تعطیل جا می مانند و من که لنگ ِ آمدن ِ کسی مانده ام که هیچ وقت نم می کشم بر تختی که بلوغ ِ مادینه ام را جویده ست و هی زاویه می شکنم شاید اریب ِ چشم هایت را کم نیاورم تو اتفاقی که نباید و افتاد درمن که راهم را در</description>
<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 11:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>پهلوی تو</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/62</link>
<description>زیر ِ ارغوان ِ انگشتت دراز کشیدنم می آید شکل بوسه که می نویسی و این شعر دراز می شود از انگشتانت تا قوزکم و زانو و از آستینم می زنی بیرون پهلوی ِ تو چقدر گرم ست و پهلوی ِ تو عطر ِ وحشی اش را بینی ام می فهمد حالا مداد را که می جوم چشم های تو لعنتی ترند می کشند موهایم را و می دهند مداد را به علی که چپ چپ کوچه را دید بزند و مردک توی کافه هی قهوه اش را به من زل می زد و چشم هاش شکل ِ دیروز ِ تو بود که بوسه می نوشتند چرت زدنم گرفته بود بیشتر هی نی می زنم به این</description>
<pubDate>Tue, 26 Jan 2010 11:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>با درد که می رسدت وقتی</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/61</link>
<description>اين زن كه چشم هاي تو را رميده بودم با آن همه مه كه در شعر هاي من چقدر گم تا تو كه اسب هايت مستشان مي شد با من كه بي کنار ِ تو خوابم نمي رفت تا زن كه زير ِ نگاهت ناز كردنم مي شد يا درد كه واژه هاي شعر مرا مي برد از تو كه اسبي با شيهه ي تيز از من كه خراميدنم مي گرفت ماديان وار آن عطر ِ اهلي كه دست و دلم را لرزيده بود نمي كشد حوصله ام ديگر كه دستي به سر و روي اين شعر مويي ابرويي با زن كه از درون خودم ژوليده بودم بي تو كه اسب هايت سمشان را مي كوفت يا شعر كه</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 09:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>چشم هایت بنفشم</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/58</link>
<description>چشم هایت به بنفشم نمی خورد هرچه بیشتر می تراشم این مداد رنگی را هم و حفره های پنجره هي بور می شود یال ِ اسبم در دست و شلاق ِ من بر چقدر ِ درد انگشتانم چرق چرق و خوابی که فردا را ندیده بودم برو پشت سرت را همین شعر می بوسد این بادها هم دیگر حوصله ي بردنشان به سر دوری از من دور و حفره های پنجره هي بور می شود بور می شود دلم را که دوره می کنی مرورت که می کنم حتی بعد بعد ها تر حتی که غلط های دیکته ام می شوی گرچه تقلب هم دوری وقتی که دلم را دور می زنی و شلاق ِ من</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 08:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>دلم برای گیسوی شعرتان تنگ</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/57</link>
<description>خوبانم یارانم عزیزکانم نفس ِ عاشقانه هایم بریده پشت این سکوت ِ کشیده ی کبود آنقدر غسل واژه می گیرم که حریر های خونی ، آغوششان به نیلوفر تا روزی که بادنما ها جهتشان به دل خدا پیشانی سپیدتان را می بوسم دلم برای گیسوی شعرهاتان تنگ بغض نکن چکاوکم رنج مکش به خلوتت بوسه ی اشک های من روی کبودی ِ تنت . . . لادن جمالی</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 09:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>چمباتمه به تنهایی </title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/56</link>
<description>خورشید لب می گیرد از ماه نقره داغ ِ این شب ها روی دلم زیر ِ سرم را هر چه هم بلندتر جز تو به جایی قد نمی دهد دور تا دور این شعر کشیده شدی مثل مداد رنگیِ دور خط ها ی چشم ام از من کشیدن و از تو هی کش می آیی و بیشتر بریده هم نمی شود آخر این آرشه که مخالف می رود به ساز ِ خودش چمباتمه به تنهایی آرشه بر شعر کج می شوی از مداد می ریزی سکوتت گرد لمش لم روی دامنم پشت واژه پناه می گیرم تیغ ِ تراش کُند چرق چروق پخش و پلا خرد می شوی کسی شعرم را با جارو جمع .</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 13:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>قسمتشان بوده شاید</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/55</link>
<description>برای تو کنار گذاشته ام تمام باران ِ این روزها را روی چترم سوراخ قابله های وق زده سرپنجه های دلم از درد جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ بیرون آمدنش نمی آید این بغض ِ بی پدر بی خیال قسمتشان بوده شاید چشم هایم آلاخون والاخون و الا آخر . . . لادن جمالی اردی بهشت 88 پشت خواب سبز لادن نظرگاه : کورش همه خانی شاعر گرامی خانم جمالی شعر استخوان داری که مفهوم اجتماعی دارد و گریبانگیر عشق ها ی شاید پوشالی قرار می گیرد را خواندم بسیار عمیق و تکان دهنده بود</description>
<pubDate>Mon, 11 May 2009 14:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>تب و تار</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/54</link>
<description>گرد هم آیی هیات تحریریه نشریه اینترنتی کارگاه نقد مورخه ۲۱/۱/۸۸ از ساعت ۱۰ تا ۱۳ در محل نمایشگاه بین المللی کتاب تهران غرفه نشر گفتمان معاصر چشمانت گریه ای بود، خوب یادم هست درسکوتِ چراغ ناخن ِ صدایت می کشد زن بودنم را زیر ِ زخمه ی تار تار می زنی رگ های من بم تمام شب تاریکی گیر می دهد به نفس هایم نفس تند تند نفس نفس نفس نفس برای نام ام گل گریه بودی برای کبود ِ انگشتت عطری مونث حالا عنکبوت می خزد از دیوار تنم بالا و صبح روی پوستم جیــــــــغ مادرم با دستمال</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 11:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>این چشم ها دیگر نم پس نمی دهند</title>
<link>https://ladan-jamali.blogfa.com/post/53</link>
<description>دعوتتان می کنم به خوانش نقد شعر بهار در کارگاه نقد توسط دوست گرامی آقای عباس قبادی (باساک) پیاله آب را چه داغ بوسیده ام . . . چنان کرخت لم دادم به آغوش زندگی که مردگان رخوتم را به حسد هلهله کشان می گویی چرا ملافه پس زده ام بختک ها دیدم می زنند؟ فلس به فلس بدنم از شهوت ِ خیانت لیز برف ها را جمع کرده ای قله قله دور سرت؟ دارم بزرگ می شوم قدم کشیده می شود آنقدر که جا می مانی از دلم شکاف ها برهنه چرت نیمه پاره پشت پلک ِ کبود تا خود ِ صبح دنده به دنده زل نزن این</description>
<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 07:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ladan-jamali</dc:creator>
<guid>ladan-jamali.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
</channel>
</rss>
